بلاگ اشــــراق | امیرعلی صادقی

ما هنوز در ادامه راه کربلا و شهیدان هستیم ... | فلسفه و حکمت | سیاست و تحلیل | اندیشه اسلامی


او یک ملت بود | خاطرات شهید مظلوم، دکتر بهشتی

🔆 او یک ملت بود | خاطرات شهید مظلوم، دکتر بهشتی

🔹️ چند روزی است که مشغول خواندن کتاب "او یک ملت بود" هستم. مجموعه‌ای از خاطرات شهید حقیقتا مظلوم، دکتر سیدمحمد حسینی بهشتی. گرچه جلسات حزب جمهوری اسلامی و سخنرانی‌های شهید بزرگوار در این جلسات رو قبلا گوش کرده‌ام. با تمام وجودم با او ارتباط می‌گیرم. از آنجایی که می‌گوید " عشق من فلسفه است ولی خدمت به اسلام، مرا از این عشق بازداشته است " تا آنجایی که با رفتارهای متحجرانه شدیدا برخورد می‌کند و تجسس در امور دیگران (تا آنجایی که مرتبط با نظام اسلامی نمی‌شود) را جایز نمی‌داند. رفتارش انقلابی بود و تا آخرین لحظه انقلابی ماند. در خاطره‌ای، دو قاضی مختلف را به شکل علنی، دستور محاکمه‌شان را صادر می‌کند. به محله پایین شهر برای سکونت رفت چون احساس می‌کرد مردمش برای انقلاب، بیشترین هزینه را داده‌اند و در اواخر به جای لباده، قبای متشابه به روحانیون آنجا را می‌پوشید.

🔸️ و اما نقل یک خاطره جالب از ایشان به زبان حجت الاسلام مروی: " یک شب با شهید بهشتی به تهران آمدیم و وقتی رسیدیم نیمه شب بود و خیابان‌ها خلوت. از خیابان دکتر شریعتی که آن موقع دروازه شمیران نام داشت بالا آمدیم تا رسیدیم به یک چهارراه. من به رغم آن که چراغ قرمز بود از آن عبور کردم. یک لحظه متوجه شدم که ایشان تکانی خوردند، اما در عین حال به من چیزی نگفتند. رسیدیم به چراغ قرمز دوم و همین که خواستم عبور کنم آقای بهشتی گفتند: « آقای مروی اگر از این چراغ هم عبور کنی دیگر نمی شود پشت سرت نماز خواند، زیرا چراغ قرمز اول گناه صغیره است و اصرار بر آن گناه کبیره و موجب سلب عدالت از افراد می‌شود؛ ضمن این که من هم از ماشینت پیاده می‌شوم. من که در آن زمان جوان دو آتیشه‌ای بودم گفتم: آقا اینها قوانین طاغوتی است، نباید به آن عمل شود. ایشان با جدیت جواب دادند: اتفاقا انسانی‌ترین قوانین در دنیا همین قوانین راهنمایی و رانندگی است که برای حفظ جان من و تو وضع شده و طاغوتی و غیر طاغوتی هم ندارد. "


معرفی کتاب | خاک‌های نرم کوشک

☕️📚 معرفی کتاب

🔅 نام کتاب: خاک‌های نرم کوشک | مولف: سعید عاکف | ناشر: انتشارات ملک اعظم | سبک: خاطرات

🔹️ چندی پیش یکی از دوستان مهربان، زحمت کشید و کتابی برای بنده اورد. نام کتاب "خاک‌های نرم کوشک" بود. مدتی بود که این کتاب، به علت انبوه روزمرگی، در گوشه‌ای از اتاق خاک می‌خورد. یک روز صبح که برای رفتن به دانشگاه و حضور در کلاس درس آماده میشدم، در میان چندین کتاب نخوانده، "خاک‌های نرم کوشک" را اتفاقی برداشتم و در کیف گذاشتم.

🔸️ قبل از این کتاب، مطالعاتی در حوزه دفاع مقدس داشتم. از سخنرانی‌های قدیمی گرفته، تا عکس و بیوگرافی فرماندهان و غیرفرماندهان و داستان‌های مختلف. البته بنظر خودم هیچوقت اینها کافی و راضی کننده نبود. احساس میکردم باید جزئی تر و دقیق‌تر موضوعات مرتبط با دفاع مقدس را درک کنم. این کتاب شروعی برای همین مسئله بود.

🔹️ داستان و خاطرات یک فرمانده شهید به نام اوستا عبدالحسین برونسی! به نقل از آشنایان و اطرفیان. مولف کتاب، جناب آقای سعید عاکف، جهت جمع آوری این خاطرات از آشنایان درجه یک و دوستان نزدیک، قطعا سختی های زیادی متحمل شده. لحن و متن کتاب، چنان ساده و روان است که گویی همچون آب روانی‌ست که در جان و روحت تاثیر می‌گذارد.

🔸️ خاطرات این سبک کتابها که صادقانه و بدون اغراق هم نقل شده‌اند، به راستی طعم معجزات دفاع مقدس را به آدمی می‌چشانند. معجزاتی که خیلی از ما ممکن است اگر بشنویم و یا بخوانیم، آنها را انکار کنیم و یا در این دنیای غفلت زده، هیچ به باورمان نیاید. مثلا در خیال خودمان بگوییم که خرافه یا توهمی‌ بیش نیست. اما این معجزات، حقایقی‌ست به روشنی ماه تابان و به درخشش ستارگان در دل تاریکی شب. نمونه‌ش مثل آنچه که در آغوش "خاک‌های نرم کوشک" برای فرمانده شهید، حاج اوستا عبدالحسین برونسی اتفاق افتاد. صحبت را کوتاه و شما را به مطالعه این کتاب دعوت می‌کنم.

#معرفی_کتاب

#خاکهای_نرم_کوشک

#شهید_برونسی

ساقیا از سر بنه این خواب را / آب ده این سینه‌ی پر تاب را

instagram : @asadeghi_ir
Twitter : @Sadeghi_ir
Designed By Erfan Powered by Bayan