بلاگ اشــــراق | امیرعلی صادقی

ما هنوز در ادامه راه کربلا و شهیدان هستیم ... | فلسفه و حکمت | سیاست و تحلیل | اندیشه اسلامی


انگاره | Engare

💠 انگاره | Engare 💠

در این مقاله به سه موضوع پرداخته شده است:

🔸 آیا بازیهای ویدیوئی هنر محسوب می‌شوند؟ 🔸 اهمیت‌شان از لحاظ فرهنگی چیست؟

🔸 و در پایان : معرفی بازی ویدیوئی " انگاره "

🔹 بازی های ویدیوئی سال هاست که مخاطبان خود را سرگرم می‌کنند و روز به روز در حال پیشرفت هستند. از گرافیک و جلوه‌های بصری گرفته تا دیگر عناصر حائز اهمیت برای یک بازی ویدیوئی، همواره در حال بهبود اند. اما در این میان پرسشی جنجالی مطرح است. آیا بازی های ویدیوئی هنر محسوب می‌شوند؟

🔸 این موضوع مخالفان و موافقان بسیاری دارد. در ابتدا باید کمی به این اندیشه کنیم که اصلا خود هنر چیست. افلاطون هنر را زیبایی می‌دانست. و همینطور در تعریف زیبایی آمده است: هر آن چیزی است که آدمی را به خود جذب می‌کند و انسان خواهان تکرار دیدن یا شنیدن آن است. برعکس زشتی که انسان همواره به فکر دوری، دوبار نشنیدن، ندیدن و نبوئیدن آن است. اما این تعریف تمام ارزش های هنری یک اثر را به مخاطب خود واگذار می‌کند. اختلاف سلیقه و نظرات موجب این می‌شود که مخاطبان درک و تعریف متفاوتی از هنر نامیدن یک اثر داشته باشد.

🔹 تعاریف متعدد دیگری از هنر نیز وجود دارد. رابرت اینگرسل معتقد است هنر هر آن چیزی است که وسیله پالایش، والایی و اعتلای روح آدمی بشود.(1) یعنی چیزی را هنر می‌داند که حتما اثرگذاری مثبت در تعلیم ، تربیت، اخلاق و ... داشته باشد. اما باید به این توجه داشت که اخلاقیات و موضوعات اجتماعی در همه‌ی هنرها به یک اندازه ظاهر نمی‌شود. ارسطو پیرامون هنر معتقد است: هنر نسخه‌برداری از اصل طبیعت است و هر چه در طبیعت وجود دارد، می‌تواند در هنر هم مصداق داشته و ارزشمند باشد. تعریف دیگری وجود دارد که می‌گوید: هنر بیان احساس و عاطفه آدمی و برداشت او از زندگی و جهان هستی است. واسیلی کاندینسکی می‌گوید : «در هنر باید وجود ندارد، هنر آزاد است.» . جرج دیکی چیزی را هنر می‌نامد که دارای دو ویژگی "دست ساخته" بودن و "ارزش نهادن جامعه هنری به آن" ، باشد.

🔸 با توجه به نقطه نظرات متفاوت، باید گفت که بر سر هنر بودن یا نبودن بازیهای ویدیوئی، اختلافاتی وجود دارد. عده ای به دلیل اینکه چون بازیهای رایانه ای اهداف و دستاوردهایی برای مخاطب خود مشخص میکند، آن را هنر نمی نامند. برای بیان ادله آن دسته افرادی که بازی ویدیوئی را هنر می‌دانند، بگذارید برای نمونه دو هنر را تعریف کنم. نقاشی ( که طبق گفته ها اولین هنر است ) را اینگونه تعریف کرده اند: که آن هنر استفاده از خطوط و رنگ ها به گونه ای است که جلوه‌های بصری زیبا تولید کنند و مفاهیمی را برسانند. و یا ادبیات ( چهارمین هنر) را چنین گفته اند که: به آنگونه سخنانی گفته می‌شود که از حد سخنان عادی، برتر است و احساس غم و شادی و هیجان و ... به مخاطب خود می‌دهد.

🔹 البته قطعا تعاریف گسترده دیگری وجود دارد. اما اینجا پرسشی را مطرح میکنم. آیا بازیهای ویدیوئی از این دو عنصر هنر (ادبیات و نقاشی) بهره نمی برند؟ قطعا جواب بله است. بازیها مملو از جلوه‌ها ، موسیقی ها و ادبیات اند (دیالوگ ها و داستان ها). البته بازی ویدیوئی که پیرامون آن صحبت می‌شود هم بسیار مهم است و ممکن است در یک اثر به صورت متفاوت از این عناصر و عناصر دیگر استفاده شده باشد. گاه ادبیات، جلوه های بصری و موسیقی یک بازی چنان مارا به ذوق و شوق می آورند که شاید هیچ اثر هنری دیگری چنین توانایی را نداشته باشد. به عنوان نتیجه در این بخش بگویم که قصد ندارم یک یا چند بازی ویدیوئی را به عنوان اثر هنری تمام عیار معرفی کنم اما چیزی که مشخص است بازیها از عناصر هنری بهره می‌برند و این قابل کتمان نیست. حال اگر می‌خواهید بازیها را هنر بنامید یا خیر، به خودتان بستگی دارد.

🔸 موضوع مهم دیگر، تاثیری است که بازی‌ها از لحاظ فرهنگی در اجتماع باقی می‌گذارند. همانطور که تمام اثار هنری تاثیرات فرهنگی بسیاری در جوامع از خود باقی می‌گذارند، این نکته درباره بازی ها هم صدق میکند. البته میزان اهمیت و اثرگذاری بازیهای ویدیوئی نسبت به سایر عناصر فرهنگی قطعا جای بررسی و تحلیل دارد اما یک موضوع بسیار روشن و واضح است: "بازیها قطعا تاثیر گذارند" . همین به تنهایی برای اهمیت نهادن و حمایت از سازندگان داخلی جهت تولید اثرهای قوی و تاثیرگذار، کافی‌ست.

🔹 به تازگی یک اثر ویدیوئی را که تولید کشور خودمان است را خریداری کردم. نامش " انگاره " است. جوایز متعدد داخلی و بین المللی را هم دریافت کرده است. بسیار جای خوشحالی که است با نگاهی به این بازی میتوان دریافت که صنعت بازیسازی داخلی‌مان به جای تقلید از مدعیان و سردمداران این عرصه در نقاط مختلف جهان، به سمت خلاقیت و الگوگیری از عناصر فرهنگی خودمان (یعنی اسلامی و ایرانی) رفته است. گویی آرام آرام داریم فرم و شکل مناسب خودمان را دراین حوزه پیدا می‌کنیم. طراحی های هنری و جلوه‌های بصری این بازی حقیقتا چشم‌گیر است. مهدی بهرامی (سازنده بازی)، آن را یک اثر درباره "حرکت و هندسه" معرفی میکند و دقیقا همین دو موضوع ، هسته اصلی گیم پلی را تشکیل می‌دهند. در کنار نقش و نگارهای اسلامی و ایرانی بازی، موسیقی گوشنواز ایرانی را هم به آن اضافه کنید. موسیقی که فرم آن سنتی-تلفیقی است و درحین حل کردن معماهای بازی، احساس دلنشینی را به مخاطب منتقل می‌کند. حقیقتا این بازی را میتوان هنر نامید. چراکه عناصر هنری سرتاپای آن را فرا گرفته و با مخاطب ارتباط برقرار می‌کند. البته هدفم در این متن نقد و بررسی بازی نیست چرا که نکات و نقاط مثبت و منفی را کارشناسان این حوزه بهتر شناسایی میکنند. اما به نظرم این اثر، گام خوبی در راستای معرفی فرهنگ ایرانی و اسلامی است. توصیه میکنم حتما تجربه‌ش کنید. برای حمایت از این کالا و صنعت ایرانی، آن را از سایت "هیولا" تهیه کنید.

وبسایت "هیولا"


پ.ن: اکثر منابع قابل توجه، به صورت hyperlink در خود متن اضافه شده اند.

پ.ن 2: متن قسمت اول مقاله، در پاسخ به پرسش "آیا بازی‌های ویدیوئی هنر محسوب می‌شوند؟" ، تا حدودی الهام گرفته شده و کوتاه شده‌ی این مقاله در وبسایت دیجیاتو به قلم مهرشاد مرادزاده است.


📚 منابع :

1- کتاب «هنر ناب، هنر اخلاق گرا»

📚 مطالعه بیشتر پیرامون نقد و بررسی بازی " انگاره " :

نقد و بررسی انگاره - پردیس گیم

بررسی بازی انگاره - زومجی


گاهنامه ردا | ویژه نامه جدید الورودها

گاهنامه ردا | ویژه نامه جدید الورودها | سال دوم | شماره ششم | مهرماه ۱۳۹۷

صاحب امتیاز : هیئت مذهبی دانشجویی محمد رسول الله | مدیر مسئول : محمد هادیان | سردبیر : محدثه آقاداودی

دانشگاه آزاد اسلامی واحد اصفهان (خوراسگان)


دریافت نشریه
حجم: 3.52 مگابایت


روز خبرنگار گرامی باد | Mahmoud_Saremi#

🎥 تماشا کنید | روز خبرنگار گرامی باد - Mahmoud_Saremi#
 

دریافت با کیفیت بالا
مدت زمان: 15 ثانیه 

منتشر شده در استوری صفحه اینستاگرام asadeghi_ir@

 


نگاهی کوتاه به "بیگانه" اثر آلبر کامو | L'Étranger


نگاهی کوتاه به "بیگانه" اثر آلبر کامو | L'Étranger By albert camus 📙

🔹 "بیگانه" اثر آلبر کامو را خواندم. با وجود حجم اندکش،کمی بیش از حد انتظار خواندنش طول کشید. کتابی که بنظرم در محافل روشنفکرانه‌ی امروزی ما جایگاه خاصی دارد. کافی‌ست وارد یک کافه شوید، با جمعی از نواندیشان بنشینید و اندکی از کامو و توصیفات کتابش حرف بزنید، تا ببینید چگونه شمارا تشویق می‌کنند و مجذوب شما شده اند. حال این که اصلا او را چقدر می‌شناسند، خدا داند! نیازی نیست که با عمیق ترین مفاهیم فلسفی و روانشناختی آشنا باشید تا متون این کتاب را درک کنید و یا به جایگاه آن و نویسنده‌ش پی ببرید. او این کتاب را زمانی نوشت که کشورش، یعنی الجزایر، درگیر تضادهای فرهنگیِ غربی و عربی بود. زمانی که الجزایر، هنوز مستعمره‌ی فرانسه بود و افکار نواندیشانه‌ی غربی، سنّت و فرهنگ عربی را گوشمالی میداد. کامو در چنین جامعه و اجتماعی رشد یافته بود. حال که کشور عزیز خود ما هم در برهه ای حساس (از نظر تقابلات سنت و مدرنیته) و نه چندان بی شباهت با دوران کامو قرار دارد، شاید احساس ارتباط میان جوانان امروزی و توصیفات او، خیلی هم عجیب نباشد. شناخت کامل شخصیت و گرایشات "کامو" نیازمند به مطالعه‌ی بیشتر آثار و رفتار او دارد. در "بیگانه" با کمی دقت قابل تشخیص است که این رمان، درد و دل شخصی اوست. یعنی اجتماعی که او در آن رشد پیدا کرده و تصورات و اندیشه‌ هایی که با آن درگیر است. در حقیقت ما بخشی از وجود آلبر کامو را می‌خوانیم.

🔸 با اینکه شخصیت اصلی کتاب، یعنی مورسو، در بسیاری از مواقع رک و راحت حرف می‌زند، قضاوت درباره ی او کمی دشوار است. چرا که شخصیتش مملو از تضادهایی است که در طول داستان به چشم می‎خورد. به راستی که شخصیت عجیبی ست. شاید در لحن بی تفاوتش، جملاتش گاها منطقی بنظر برسد، اما عمیقا او اینگونه نیست. با اینکه در ظاهر، رفتارش با دیگران این را نشان نمی‌داد اما در درونش همیشه غوغایی بود. البته نه غوغایی ناشی از تحولات مثبت و شوق نسبت به زندگی. اتفاقا او در طول داستان کاملا شخصیتی پوچ‌گرا و بی هدف است. بلکه غوغایی به خاطر تفکرات پریشان و متضاد. اصلا خود کامو پیرو مکتب سورن کییرکگور یعنی اگزیستانسیالیسم بود و گویی با نیهیلیسم خو دوستانه گرفته بود. کتاب او حقیقتا خیلی هم عمیق نیست. بلکه تلاشی است برای نشان دادن همان تضادهای درونیش که پاسخی برای آنها پیدا نکرده بود.

🔹 صداقت کلام شخصیت مورسو و اعتقاد عملی‌ش به بعضی از مسائل اخلاقی، قابل تقدیر است. یعنی هرآنچه که به ذهن او خطور می‌کرد، صادقانه می‌گفت. اما در حین حال غرور، تعصب و لجبازی در او دیده می‌شد. این موضوع آنجایی جالب تر می‌شود که این شخصیت اصلا هدفی در زندگی ندارد و به هیچگونه اعتقادات مذهبی معتقد نیست اما عمیقا اخلاق را دوست دارد و بارها به آن اشاره می‌کند. در طول کتاب به صورت ناخودآگاه بعضی از مسائل فطری را بیان می‌کند و برای خوب و بد ارزش قائل است. مثلا دوست ندارد که او را (به دلیل جرمش) گناهکار خطاب کنند و خود را بی‌گناه میداند. یا از مسائلی همچون عدل و عدالت صحبت می‌کند که ناشی از اعتقاد عمیق او به این موضوع است. چیزی که به راحتی می‌توان دریافت این بود که او به راستی "بیگانه" است. بیگانه نسبت به رفتارهای مردم و جامعه که دلیل آن رفتارها را بعضا متوجه نمیشد و غیرعادی می‌خواندشان. البته احساس میکنم او شخصیتی تنبل است. گاها هم بی‌حوصله. طبیعی هم بنظر می‌رسد. انسانی که زندگی را بی‌هدف دنبال می‌کند و به آفریدگاری اعتقاد ندارد، چرا باید مدام در تکاپو باشد و به زندگی ارج بدهد؟ هرگز دنبال تکمیل مبانی اعتقادی خود نمی‌رود و زود قضاوت می‌کند. جالب اینجاست که همین شخصیت در اواخر داستان، بسیار بابت مجازات سنگینش، به تکاپوی درونی می‌افتد و با اینکه می‌گوید " فرقی نمی‌کند انسان بیست سال زندگی کند یا هفتاد سال " و سرانجام همگان را نابودی می‌خواند، اما با فکر به مرگ، روحیه‌ش بسیار پریشان‌ حال می‌شود و به فکر فرجام خویشتن است. گرچه به صورت شگفت انگیز و تعجب آوری، در آخر کتاب از عاقبت خود احساس خوشبختی و رضایت می‌کند!

🔸 نمیدانم مشکل از ترجمه‌ی کتاب بود یا خود نویسنده. ترجمه های مشهور تری از نسخه‌ای که من خواندم هم وجود داشت اما به هرحال گاها توصیفات کتاب عجیب بنظر می‌رسید. یعنی هرچقدر هم در هزارتوی اندیشه فرو بروی، بازهم بعضی از توصیفات را نمی توانستی درک کنی و آن را در ذهن متصور بشوی. شاید این هم یکی از دیگر دلایل "بیگانه" بودن این فرد است. نمی‌خواهم بگویم این کتاب، کتاب خوبی نیست یا ارزش خواندن ندارد. چه بسا اندکی با مسائلی که مطرح می‌کند، ذهن مارا برای دوباره اندیشیدن بعضی از اعتقادات تحریک کند، اما نه آنقدر فلسفه قوی، عمیق‌ و مستدلی دارد که بتوان به خاطرش سبک زندگی و اندیشه را تغییر داد. و نه چهارچوب منظم فکری که بتوان به آن تکیه کرد. شاید نهایتا برای برخی از افراد که اینگونه زندگی می‌کنند، احساسات مشترک و خوشآیندی به وجود بیاورد که بنظرشان نویسنده‌ای درونیات آنها را خوب به تصویر کشیده. اگر عمری بود و قسمت شد، بعدها نقد مفصل‌تری خواهم نوشت.


گاهنامه جوان انقلابی | شماره ۳

جوان انقلابی شماره ۳

گاهنامه فرهنگی، سیاسی، اجتماعی جوان انقلابی | سال دوم | شماره سوم | تیر ماه ۱۳۹۷


صاحب امتیاز و مدیر مسئول : جعفر عسکری شهید / سردبیر : مجتبی قنبری

دانشگاه آزاد اسلامی واحد اصفهان (خوراسگان)


دریافت
حجم: 3.41 مگابایت
توضیحات: جوان انقلابی | شماره سوم


"الفِ" اقتصاد، "میمِ" مقاومتی | مروری کوتاه بر موضوع اقتصاد مقاومتی

💠 "الفِ" اقتصاد، "میمِ" مقاومتی 💠

🔹 با کمی مقدمه آغاز می‌کنم. همگی‌مان در طول شبانه روز، با مسائل اقتصادی سر و کار داریم. از مغازه خوراکی می‌خریم، نیازهای اولیه مان را تهیه می‌کنیم، ممکن است گاهی وسیله نقلیه، مسکن و ... اجاره کنیم یا بخریم و یا حتی به صورت مستقیم خودمان فروشنده کالا یا خدماتی هستیم. اینها همگی بخشی از سیستم اقتصاد که البته به عنوان "اقتصاد خرد"" مطرح می‌شوند.

🔸 در طرف دیگر ماجرا "اقتصاد کلان" قرار دارد که وظیفه آن تحلیل گسترده‌ی موضوعاتی همچون نرخ تورم، بیکاری، میزان رشد یا افت اقتصادی و سیاست های پولی و مالی است. خیلی خب، حالا چه کسانی و چه ارگان هایی باید این اقتصاد کلان را مدیریت و سیاست های آن را هدایت کنند؟ بانک مرکزی و وزارت امور اقتصادی و دارایی از مهم ترین آنها می‌باشند. مثلا با توجه به عرضه‌ی فروشندگان (کالا یا خدمات) و تقاضای مشتریان، کنترل بازار را در دست داشته باشند و اقتصاد کشور را به حد تعالی خود برسانند. حد تعالی اقتصادی چیست؟ یعنی آنکه سرمایه و قدرت خرید ملت هر روز روند افزایشی داشته باشد و به قولی سفره و جیب مردم، بزرگ تر بشود و از طرفی با توجه به آرمان های انقلاب ما، بحث عدالت و اختلاف طبقاتی، کاهش پیدا کند. این یعنی حرکت به سمت یک اقتصاد مطلوب. اصلا وظیفه‌ی این نهادها همین است. اما چرا امروز وضعیت دیگری داریم؟


بـررسی اهمّیت روز قدس و مسئله "فلسطین" | #القدس_لنا

بررسی اهمیت روز قدس و مسئله فلسطین

«بسم الله الرحمن الرحیم»

🕌 بـررسی اهمّیت روز قدس و مسئله "فلسطین" 🕌

✒️ به قلم: امیرعلی صادقی

🔹همه‌ی انسان‌ها به صورت طبیعی و بالذات، هنگامی که مفاهیمی همچون "ظلم" و "ناعدالتی" به گوششان می‌رسد، احساس نارضایتی و ناراحتی می‌کنند. کیست که هنگام دیدن صحنه کتک خوردن کودکی بدست انسان قصیب القلبی، خشمگین نشود؟ اصلا چرا از ظلم به او خشمگین می‌شویم؟ یا که از کجا می‌فهمیم که به او ظلمی شده؟ چون می‌دانیم کودک ناتوان است. کودک توانایی دفاع از خودش را ندارد. اینجاست که به او می‌گوییم مظلوم! اما همین کودک ذاتاٌ دوست ندارد مظلوم واقع بشود. اگر در شرایطی برابر از لحاظ جسمانی با آن مرد قرار داشت، احتمالا با او مبارزه می‌کرد تا "حق" خود را بدست آورد. این یعنی خواهان "حق و حقوق" خود است! حالا اینکه حق چیست و چگونه می‌توان به درستی آن را تعیین و مشخص کرد، خودش بحث دیگری است.
🔸و بحث نمادها! در دنیای امروز ما نمادها، اهمیت بسیار دارند. البته نه فقط نمادهایی که در قالب شکل های هندسی هستند. بعضی نمادها در قالب یک رویداد، یک اتفاق و یک حادثه هستند.مثل همایش ها و راهپیمایی ها. حالا کار نمادها چیست اصلا؟ ابتدایی ترین کارشان، انتقال مفاهیم است. یعنی حامل و ناقل معنایی‌ست. موضوع به اینجا ختم نمی‌شود و بحث فقط انتقال پیام نیست. بلکه بعضا در لایه‌ی زیرین آن، اتفاقات دیگری هم در جریان است. از لحاظ فرهنگی، اجتماعی و خصوصا سیاسی، حرکت‌های نمادین مانند راهپیمایی ها، تاثیراتی دارند که بسیار مهم هستند. چه بسا تاثیرات جهانی و بین المللی هم داشته باشند. روز قدس هم از همین دسته مسائل است.
🔹حال با گذر از این مقدمات، برسیم پرسش هایی اصلی که باید پاسخ داده بشوند. مثلا آنکه روز قدس چه روزی است و اصلا اهمیت آن در چیست؟ چرا اینهمه برآن تاکید می‌شود؟ آیا فقط نماد چیزی است یا اینکه تاثیرات عملی هم دارد؟ اصلا آیا مفهومی دارد و اگر دارد، چه مفهومی را می‌رساند که حائز اهمیت است؟ مبتکر و مبدع این روز و رویداد کیست؟ و بعد هم، سیر تاریخی سرزمین فلسطین و اینکه تا به امروز این سیر چگونه بوده است؟ ایدئولوژی و مواضع اسلام در چنین مسائل و مواقعی چیست؟ چرا این سرزمین نقطه‌ی استراژیکی است و اینقدر از لحاظ ژئوپلیتیکی دارای اهمیت است؟ نقل‌های بزرگان ما پیرامون فلسطین و مسئله آن، چگونه است؟

چگونه حمایت از #کالای_ایرانی را در جامعه عملی کنیم؟


گاهنامه ردا {شماره پنجم} | ویژه‌نامه ایام فاطمیه

گاهنامه فرهنگی ، اجتماعی ، سیاسی ردا | شماره پنجم | بهمن ماه 1396

دریافت
حجم: 1.61 مگابایت
توضیحات: گاهنامه ردا | ویژه‌نامه ایام فاطمیه


فاطمه فاطمه است!

نگاه اجمالی به کتاب فاطمه فاطمه است، برگرفته از سخنرانی دکتر علی شریعتی در حسینیه‌ ارشاد - سال 1349

{ شخصیت زن و حضرت فاطمه زهراء (س) در دیدگاه مرحوم دکتر علی شریعتی }



🔸 شناخت حضرت فاطمه (س) و بررسی ابعاد مختلف معنوی ، اجتماعی و عرفانی ایشان، آنهم با کنار هم قرار دادن چند جمله و چندین کلمه، نه تنها آسان نیست، بلکه تا حدودی ناممکن است. مرحوم دکترعلی شریعتی با ساعت ها سخنرانی در حسینیه ارشاد و بررسی های گسترده مدرنیته و زن امروز غربی، زن سنتی و در نهایت حضرت فاطمه (س)، سخن گفتن از فاطمه (س) را دشوار می‌داند. شریعتی که ما او را با سخنان بی‌پروا، جسورانه و واقع‌گرایانه می‌شناسیم، وقتی سخن از فاطمه (س) و ترسیم شخصیت این بانوی بزرگوار می‌شود، اینطور خود را ناتوان می‌خواند.

🔹 شریعتی کلامش پر از مصداق برای تفهیم مفاهیم به شنونده یا خواننده است و در قدم اول به ما نشان می‌دهد که جوامع نیازمند پویایی هستند و ما نمی‌توانیم با تفکرات کهنه و سنتی که گاها مبنای اسلامی هم ندارند، جامعه را از این تغییر بازداریم و یا آن را انکار کنیم. بلکه باید ابتداعا به آن اعتراف، سپس آن را به سمتی که می‌خواهیم هدایت کنیم تا خدایی ناکرده تغییرات غلط برما مسلط بشوند. و این نیاز به تغییر واقعیتی است که شدت آن هر روز بیشتر می‌شود. او روش و سنت پیامبر (ص) را برای ما ترسیم میکند. نه کلام و رفتار خاص پیامبر در مواجهه با رویدادی، بلکه روش رفتاری کلی پیامبر اسلام (ص) برای انقلاب در سنت‌های غلط و آلوده به جهل، در حین نگهداری از فرم و ظاهر سنت‌ها. یعنی انقلابی عمل کردن برای درونیات و نه ظاهرها (تا جای ممکن) و زدودن جهل ها.

🔸 سپس با بحث مدرنیته، تجددگرایی و چهره زن امروز غربی مواجهه هستیم که دنیای سرمایه‌داری و استعمار، با دست های مرموز، پنهان و در حین حال گاها معلوم، سعی دارد زن و شخصیت او را در دنیا و خصوصا امروزه، در جوامع اسلامی، به سمت تبدیل به یک موجود مصرف کننده کالای مدرن ببرد و در نهایت برده خویش سازد. زن امروز غرب، همان عکس العملی است از جاهلیت های قرون وسطا که نه تنها آزادی های اجتماعی، بلکه آزادی های معنوی او را سلب کرده بودند و این به صورت عقده به دلیل عدم واقع‌بینی در آن دوره، جمع شد و نتیجه ‌ش آنست که امروز شاهدش هستیم.

🔹 در گذشته ازداوج زن و مرد بنا بر دلایل مختلفی چون عامل جنسی، عامل عاطفی و عشق، پیوند اجتماعی و یا سنت شان، بود. امروز در جامعه‌ی بعد از بلوغ، چون آزادی جنسی در اختیارشان است، خودشان رو مقید و متعهد به یکدیگر نمی دانند. همین موجب تنهایی است. در سطح های مختلف اعمال غریضه کردند، و بعد به دنبال سایر غرایص مانند، حب به ذات، شهرت ، ثروت و ... میرود. امروز در غرب زن موقع احساس خطر و مرد موقع خستگی از غریضه جنسی، به سمت ازدواج میروند و در آغاز خستگی، خانواده تشکیل میشود و به جای اینکه در احساس و شدت و عشق و ایده آل، خانواده را تشکیل بدهند و بودنشان برای یکدیگر تپش ایجاد کند، همه چیز از قبل برایشان حل شده است و هیچ چیز برایشان تازگی ندارد. آیا اسم چنین چیزی را میتوان نظام خانواده گذاشت؟ وقتی که از لحاظ اقتصادی، عاطفی و همه چی از هم مستقل هستند و فضاهای بهتری برای وقت گذراندن دارند. وقتی اصالت برای اقتصاد ، تولید و مصرف گرایی است، زن به عنوان رویا ، پیوند تقدس دیده و تلقی نمیشود. بلکه کالای اقتصادی میشود. هنر هم براساس سفارش نظام سرمایه داری ذات خود را که زیبایی ، روح و احساس بود، به آن جنبه ی بازاری، زیربنای زندگی انسان به ظاهر آگاه و روشن امروز، رئالیستی بدهد و به مردم عرضه کند. حال همان هنر ، زن را به شکل یک بعدی برای تبلیغات، جلب نظرهای دیگران، ایجاد احساسات مصنوعی، کشتن احساسات و معنویات ظاهر کرد. اگر زن یک اسیر محروم در قرون وسطا بود، امروز مدرنیته آن را به شکل اسیر آزاد در آورده است!

🔸 اروپا و غرب خواستار تغییر جامعه‎ی شرقی و اسلامی است. چرا؟ برای غارت ما و برای سوار شدن به اندیشه ما و تسلیم ما. یعنی هم غارت مادی و هم معنوی! وقتی که نتوانستیم تاریخ غنی و پر افتخار معنویِ اسلامیِ خود را بنشناسیم، دین را سطحی و خرافی شناختیم، زندگی خود را زشت و منفور تصور کردیم ، تبدیل به یک ظرف خالی و آماده پذیرش و حتی نیازمند تفکرات استعماری شده‌ایم تا هرطور استعمار خواست، غارتش کند. یک بعدی و مصرف گرا بارش بیاورد. به او کالای فکری نمی دهد (معنویات حقیقی و صحیح) و کالای مادی میفروشد تا نظام سرمایه داریش غنی تر بشود. زن در کشورهای اسلامی به عنوان عامل بسیار بزرگی که میتوانست را سنت هارا، روابط اجتماعی، اخلاق را و ارزش های معنوی را زودتر از همه تغییر بدهد چرا که زیرا روح حساسی دارد و زودتر پذیرای تمدن جدید است و از طرفی گاها به دلیل تفکرات و سنت های غلط افراطی حتی از معنویات اسلامی، هم محروم است (بدین شکل که مردان میخواستد عصمت و تقوا و استقلال زنان را با دیوار و زنجیر حفظ کنند. و نگاهشان به زنان نه به عنوان یک انسان و شعور و پرورش بود و او را محروم از همه چیز کردند. حتی از اسلام و درس و دین و شناخت مذهب خودش. همینطور زن میبیند مرد به مجالس مختلف میرود، کسب تجارب میکند، تفریح میکند و ... اما مرد به او میگوید ناقص العقل است!). به نقل حضرت علی (ع) برای اینکه ظلم به وجود بیاید دو چیز لازم است : یکی ظالم و یکی ظلم پذیر! که هردو دارند به یکدیگر کمک میکنند.

🔹 این چنین میشود که آماده پذیرش هرگونه آزادی حقیری می‌شود. این عقده ها جمع میشود. اینکه به نقل شریعتی در سال 49، در تهران مصرف کالاهای آرایش و موسسات زیبایی پانصد برابر شده بود! جوان اقتضای تفکر تازه، سواد، فرهنگ، امکانات اجتماعی، اقتصاد جدید، روابط اجتماعی جدید را دارد و باید شرایطی ایجاد کرد که در جوامع اسلامی که باید تازگی وجود داشته باشد. وقتی بحث واقع بینی میشود یعنی آنطور که خودم میخواهم در جامعه‌ی اسلامی تغییر ایجاد کنم و تسلیم این همه تهاجمات تفکرات استعماری و سرمایه داری و نباشم. یک سری سنت ها که در قالب های جدید درآمده اند ، اشباع شده اند . خود زنان هستند که سرنوشت آینده خودشان را در کشور تعیین میکنند و آنچه تحمیل میکنند را نپذیرند.

🔸 شریعتی سیمای زنی را ترسیم میکند که به قول خودش ما هیچ نمی شناسیم. در بین اینهمه اشتباهات گذشته خودمان و کج‌فهمی ها، اینهمه تهاجمات غربی و تفکرات استعماری که عکس العمل گذشته معیوب خودشان است و در زیر تکرار ها و مدح ها و شعر ها، شخصیت واقعی ایشان مجهول مانده است. بزرگی فاطمه زهرا (س) نه تنها به دلیل فرزند پیامبر (ص) بودن، چرا که پیامبر اسلام (ص) فرزندان دختر دیگری داشته است. نه تنها به دلیل همسر علی (ع) بودن چرا که حضرت علی (ع) نیز همسران دیگر نیز داشته است. بلکه هم پیامبر (ص) و حضرت علی (ع) به ایشان و شخصیت شان احترام بسیار جدی و از نوع خاصی می گذارند. در جامعه آن روز عرب که نگاه ها نسبت به زنان و دختران آنگونه جاهلانه بوده، پیامبر اسلام (ص) هر روز از کنار خانه حضرت فاطمه (س) رد می‌شود و به داخل خانه سلام میدهد. فرزندان حضرت علی (ع) از فاطمه (س) را میگویند بنی فاطمه و غیر از آن را میگویند بنی علی. اینها در تاریخ ما گوشه‌ای از ارزش این بانوی نمونه اسلام را نشان میدهند.

🔹 فاطمه (س) بزرگترین شخصیتی که با روح عظیم خودش، همراه و یار تنهایی ها و رنج های عظیم حضرت علی (ع) در تمام دوران هاست! فاطمه (س) بیش از هرکس خطر انحراف جامعه ی اسلامی را احساس کرد و جلوی آن به قدری محکم ایستاد، که علی (ع) تا فاطمه (س) زنده بود، نمیتوانست با کسانی که حق او را غصب کرده بودند، مماشات بکند. و به حضرت علی (ع) گفت که هرگز نگذار اینها حال مرا بپرسند و به دیدار من بیایند. برای اینکه وفات فاطمه (س) بعنوان دختر پیامبر (ص) ، وسیله تبلیغاتی چنین حکومتی قرار نگیرد. موقعی که بلافاصله حکومت تغییر کرد و کودتای انتخاباتی صورت گرفت و علی (ع) تنها ماند، تلاش های حضرت فاطمه (س) دقیقا نشان دهنده تیپ و شخصیت یک زن نمونه اسلامی است. ایشان در دل شب و در کوچه های مدینه، به درِ خانه های یکایک شخصیت های سیاسی موثر در آن انتخابات ظالمانه، می‌رود و خواهان بازپس گیری حق علی (ع) میشود. این رفتار شگفت انگیز فاطمه (س) است! از فاطمه (س) سخن گفتن خیلی دشوار است. اینهمه فضیلت و رشادت و شجاعت را نام بردن باز هم کفایت ذره ای از جنبه های معنوی ایشان را نمیکند. و این جمله ی پایانی معروف شریعتی است که میگوید:

نمی‌دانم از او چه بگویم؟ چگونه بگویم؟ خواستم از "بوسوئه" تقلید کنم، خطیب نامور فرانسه که روزی در مجلسی با حضور لوئی، از "مریم" سخن می‌گفت. گفت، هزار و هفتصد سال است که همه سخنوران عالم درباره مریم داد سخن داده‌اند. هزار و هفتصد سال است که همه فیلسوفان و متفکران ملتها در شرق و غرب، ارزشهای مریم را بیان کرده‌اند. هزار و هفتصد سال است که شاعران جهان، در ستایش مریم همه ذوق و قدرت خلاقه‌شان را بکار گرفته‌اند. هزار و هفتصد سال است که همه هنرمندان، چهره نگاران، پیکره سازان بشر، در نشان دادن سیما و حالات مریم هنرمندیهای اعجازگر کرده‌اند. اما مجموعه گفته‌ها و اندیشه‌ها و کوشش‌ها و هنرمندی‌های همه در طول این قرنهای بسیار، به اندازه این یک کلمه نتوانسته‌اند عظمت‌های مریم را باز گویند که:

"مریم مادر عیسی است". 
و من خواستم با چنین شیوه‌ای از فاطمه بگویم، باز درماندم
خواستم بگویم: فاطمه دختر خدیجه بزرگ است دیدم که فاطمه نیست. 
خواستم بگویم که: فاطمه دختر محمد (ص) است دیدم که فاطمه نیست. 
خواستم بگویم که: فاطمه همسر علی است دیدم که فاطمه نیست. 
خواستم بگویم که: فاطمه مادر حسنین است. دیدم که فاطمه نیست. 
خواستم بگویم که: فاطمه مادر زینب است. باز دیدم که فاطمه نیست. 
نه، اینها همه هست و این همه فاطمه نیست. 
فاطمه، فاطمه است...

تصویر از هادی حیدری - 95/3
۱ ۲
ساقیا از سر بنه این خواب را / آب ده این سینه‌ی پر تاب را

instagram : @asadeghi_ir
Twitter : @Sadeghi_ir
Designed By Erfan Powered by Bayan