بلاگ اشــــراق | امیرعلی صادقی

ما هنوز در ادامه راه کربلا و شهیدان هستیم ... | فلسفه و حکمت | سیاست و تحلیل | اندیشه اسلامی


انسان معلق ابن سینا | #برهان_انسان_معلق

💠"انسان معلق" ابن سینا💠

🔹بوعلی در کتاب شفاء و کتاب اشارات خود، به بیان این برهان پرداخته است. با کمی مقدمه شروع میکنیم. کار حواس چندگانه ما چیست؟ واضح‌ترین تعریف آن این است که این حواس اطلاعات را از محیط پیرامون می‌گیرند و به مغز می‌رسانند. کار مغز چیست؟ مغز این اطلاعات را، تجزیه و تحلیل می‌کند. حال چگونگی این تجزیه و تحلیل‌ها جای بحث دارد. خواندن، شنیدن، لمس کردن، دیدن و ... همگی از این قبیل دریافت ها هستند. خب این یعنی چه؟ به این‌ها علومی ‌می‌گویند که با واسطه برای ما حاصل می‌شوند، یعنی حصولی اند.

🔸حال در طرف دیگر ماجرا در اولین مرحله می‌خواهیم بدانیم اگر این حصول برای ما اتفاق نمی‌افتاد، آیا بازهم وجود و هستی خود را درمی‌یافتیم یا خیر؟ آیا انسان پرسش "من کیستم و چیستم؟" را از خود شروع می‌کند یا از پیرامون خود؟ آیا انسان بدون تجربه و دریافت این حصول، بازهم به وجود خود پی می بُرد؟به شهود و دریافت بدون واسطه، حضور (علم حضوری) می‌گوییم.

🔹حکیم ابن سینا در کتاب شفاء و اشارات،برای ما تصور و تصویری به نام "انسان معلق" را ترسیم می‌کند. فرض کنید انسانی را که در هوا معلق است. هوایی که نه گرم است و نه سرد! اندام های انسان نه به زمین برخورد می‌کند و نه انسان به چیزی آویز است. انگشت های او یکدیگر را لمس نمی‌کنند. تا به حال هیچ چیز نشنیده است و هیچ چیز ندیده است! برای این انسان لغات معنی ندارند.هیچ پیش فرضی از چیزی ندارد. یعنی بدون کوچکترین ارتباطی با محیط خارج و پیرامون خود. حال آیا این "انسان معلق"، وجود خود را در می یابد یا خیر؟

🔸"انسان معلق" با شهود و حضور، خود را دارد و خود را احساس می‌کند. اما هیچ‌گونه تصوری از خود ندارد که چیست و کیست و هرگونه تصور دیگری.یا اینکه اصلا آیا این پرسش ها می‌تواند در ذهن او نقش ببندد یا خیر. البته این فرض و تنبیه ابن سینا، خود تصوری حصولی در ذهن ما ایجاد می‌کند. اما همین تصور برای ما تنبهی ایجاد می‌کند تا حضور را بهتر درک کنیم و به شهود نزدیک بشویم.یعنی انسان بدون واسطه خود را درک می‌کند.این برهان برای اثبات نفس آدمی نیز استفاده شده است.

🔹پ.ن: در اینجا جمله معروف دکارت که می‌گوید " Cogito ergo sum" یا به بیانی دیگر " می‌اندیشم، پس هستم"، خود جالب توجه است که دکارت خود به این شهود عقلانی تکیه کرده است برای بنیان نهادن مکتب فلسفی‌ش. اما بازهم این پرسش می‌تواند مطرح شود که انسان چون می‌اندیشد، هست یا اینکه چون هست ،می‌اندیشد؟و یا به بیان دیگر اندیشه نشان از هستی است؟ یا هستی، نشان از اندیشه؟

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
ساقیا از سر بنه این خواب را / آب ده این سینه‌ی پر تاب را

instagram : @asadeghi_ir
Twitter : @Sadeghi_ir
Designed By Erfan Powered by Bayan