بلاگ اشــــراق | امیرعلی صادقی

ما هنوز در ادامه راه کربلا و شهیدان هستیم ... | فلسفه و حکمت | سیاست و تحلیل | اندیشه اسلامی


مناظرات امام رضا (ع)

🎥 تماشا کنید | مناظرات امام رضا (ع) با علمای ادیان و پیروان مکاتب
 

دریافت با کیفیت بالا
مدت زمان: 1 دقیقه 
 
🔹️ پس از تحمیل ولایت عهدی توسط مامون بر امام (ع) در خراسان، جلسات گسترده بحث و مناظره به دستور مامون تشکیل گردید و از اکابر دانشمندان و علماء زمان، اعم از مسلمان و غیر مسلمان برای حضور در این جلسات دعوت می‌شد.
🔸️ در میان مناظرات متعدد و فراوان امام رضا (ع)، هفت مناظره از همه مهم‌تر و مشهور تر است. مناظره با جاثلیق پیشوای بزرگ مسیحیان، راس الجالوت پیشوای یهودیان، هربز اکبر پیشوای زرتشتیان، عمران صابئی مدافع مذهب صابئین و مناظره با سلیمان مروزی مشهورترین عالم علم کلام، علی بن محمد بن جهم ناصبی، ارباب مذاهب مختلف در بصره و خود مامون را می‌توان از مهم‌ترین مناظرات نامید.
🔹️ در این مناظرات به موضوعاتی از قبیل نحوه تکلم خدا با انبیاء، محدث بودن کتب آسمانی، بساطت ذات الهی، قابل رویت نبودن خداوند، بی‌مکانی خداوند و همچنین چرایی بالا بردن دستها هنگام دعا، اراده الهی، تنزیه خدا از شباهت به آفریدگان، بیان نحوه توصیف الهی و اثبات نبوت رسول اکرم (ص) به علمای سایر ادیان، گفتگو و بحث شده است.
 
🏴 شهادت امام حسن مجتبی (ع)، امام رضا (ع) و رحلت رسول اکرم (ص) تسلیت باد.

نقل قولی از ابن سینا | Avicenna#

🎥 تماشا کنید | نقل قولی از ابن سینا - Avicenna#
 

دریافت با کیفیت بالا
مدت زمان: 15 ثانیه 
منتشر شده در استوری صفحه اینستاگرام asadeghi_ir@
 

نقل قولی از ارسطو | Aristotle#

🎥 تماشا کنید | نقل قولی از ارسطو - Aristotle#
 

دریافت با کیفیت بالا
مدت زمان: 15 ثانیه 

منتشر شده در استوری صفحه اینستاگرام asadeghi_ir@

 


نقل قولی از سهروردی | Suhrawardi

🎥 تماشا کنید | نقل قولی از سهروردی
 

دریافت با کیفیت بالا
مدت زمان: 15 ثانیه 

شرح حال ، فلسفه و آشنایی با سهروردی، فیلسوف بزرگ ایرانی و اسلامی، بزودی در بلاگ اشراق ...

منتشر شده در استوری صفحه اینستاگرام asadeghi_ir@


نگاهی کوتاه به "بیگانه" اثر آلبر کامو | L'Étranger


نگاهی کوتاه به "بیگانه" اثر آلبر کامو | L'Étranger By albert camus 📙

🔹 "بیگانه" اثر آلبر کامو را خواندم. با وجود حجم اندکش،کمی بیش از حد انتظار خواندنش طول کشید. کتابی که بنظرم در محافل روشنفکرانه‌ی امروزی ما جایگاه خاصی دارد. کافی‌ست وارد یک کافه شوید، با جمعی از نواندیشان بنشینید و اندکی از کامو و توصیفات کتابش حرف بزنید، تا ببینید چگونه شمارا تشویق می‌کنند و مجذوب شما شده اند. حال این که اصلا او را چقدر می‌شناسند، خدا داند! نیازی نیست که با عمیق ترین مفاهیم فلسفی و روانشناختی آشنا باشید تا متون این کتاب را درک کنید و یا به جایگاه آن و نویسنده‌ش پی ببرید. او این کتاب را زمانی نوشت که کشورش، یعنی الجزایر، درگیر تضادهای فرهنگیِ غربی و عربی بود. زمانی که الجزایر، هنوز مستعمره‌ی فرانسه بود و افکار نواندیشانه‌ی غربی، سنّت و فرهنگ عربی را گوشمالی میداد. کامو در چنین جامعه و اجتماعی رشد یافته بود. حال که کشور عزیز خود ما هم در برهه ای حساس (از نظر تقابلات سنت و مدرنیته) و نه چندان بی شباهت با دوران کامو قرار دارد، شاید احساس ارتباط میان جوانان امروزی و توصیفات او، خیلی هم عجیب نباشد. شناخت کامل شخصیت و گرایشات "کامو" نیازمند به مطالعه‌ی بیشتر آثار و رفتار او دارد. در "بیگانه" با کمی دقت قابل تشخیص است که این رمان، درد و دل شخصی اوست. یعنی اجتماعی که او در آن رشد پیدا کرده و تصورات و اندیشه‌ هایی که با آن درگیر است. در حقیقت ما بخشی از وجود آلبر کامو را می‌خوانیم.

🔸 با اینکه شخصیت اصلی کتاب، یعنی مورسو، در بسیاری از مواقع رک و راحت حرف می‌زند، قضاوت درباره ی او کمی دشوار است. چرا که شخصیتش مملو از تضادهایی است که در طول داستان به چشم می‎خورد. به راستی که شخصیت عجیبی ست. شاید در لحن بی تفاوتش، جملاتش گاها منطقی بنظر برسد، اما عمیقا او اینگونه نیست. با اینکه در ظاهر، رفتارش با دیگران این را نشان نمی‌داد اما در درونش همیشه غوغایی بود. البته نه غوغایی ناشی از تحولات مثبت و شوق نسبت به زندگی. اتفاقا او در طول داستان کاملا شخصیتی پوچ‌گرا و بی هدف است. بلکه غوغایی به خاطر تفکرات پریشان و متضاد. اصلا خود کامو پیرو مکتب سورن کییرکگور یعنی اگزیستانسیالیسم بود و گویی با نیهیلیسم خو دوستانه گرفته بود. کتاب او حقیقتا خیلی هم عمیق نیست. بلکه تلاشی است برای نشان دادن همان تضادهای درونیش که پاسخی برای آنها پیدا نکرده بود.

🔹 صداقت کلام شخصیت مورسو و اعتقاد عملی‌ش به بعضی از مسائل اخلاقی، قابل تقدیر است. یعنی هرآنچه که به ذهن او خطور می‌کرد، صادقانه می‌گفت. اما در حین حال غرور، تعصب و لجبازی در او دیده می‌شد. این موضوع آنجایی جالب تر می‌شود که این شخصیت اصلا هدفی در زندگی ندارد و به هیچگونه اعتقادات مذهبی معتقد نیست اما عمیقا اخلاق را دوست دارد و بارها به آن اشاره می‌کند. در طول کتاب به صورت ناخودآگاه بعضی از مسائل فطری را بیان می‌کند و برای خوب و بد ارزش قائل است. مثلا دوست ندارد که او را (به دلیل جرمش) گناهکار خطاب کنند و خود را بی‌گناه میداند. یا از مسائلی همچون عدل و عدالت صحبت می‌کند که ناشی از اعتقاد عمیق او به این موضوع است. چیزی که به راحتی می‌توان دریافت این بود که او به راستی "بیگانه" است. بیگانه نسبت به رفتارهای مردم و جامعه که دلیل آن رفتارها را بعضا متوجه نمیشد و غیرعادی می‌خواندشان. البته احساس میکنم او شخصیتی تنبل است. گاها هم بی‌حوصله. طبیعی هم بنظر می‌رسد. انسانی که زندگی را بی‌هدف دنبال می‌کند و به آفریدگاری اعتقاد ندارد، چرا باید مدام در تکاپو باشد و به زندگی ارج بدهد؟ هرگز دنبال تکمیل مبانی اعتقادی خود نمی‌رود و زود قضاوت می‌کند. جالب اینجاست که همین شخصیت در اواخر داستان، بسیار بابت مجازات سنگینش، به تکاپوی درونی می‌افتد و با اینکه می‌گوید " فرقی نمی‌کند انسان بیست سال زندگی کند یا هفتاد سال " و سرانجام همگان را نابودی می‌خواند، اما با فکر به مرگ، روحیه‌ش بسیار پریشان‌ حال می‌شود و به فکر فرجام خویشتن است. گرچه به صورت شگفت انگیز و تعجب آوری، در آخر کتاب از عاقبت خود احساس خوشبختی و رضایت می‌کند!

🔸 نمیدانم مشکل از ترجمه‌ی کتاب بود یا خود نویسنده. ترجمه های مشهور تری از نسخه‌ای که من خواندم هم وجود داشت اما به هرحال گاها توصیفات کتاب عجیب بنظر می‌رسید. یعنی هرچقدر هم در هزارتوی اندیشه فرو بروی، بازهم بعضی از توصیفات را نمی توانستی درک کنی و آن را در ذهن متصور بشوی. شاید این هم یکی از دیگر دلایل "بیگانه" بودن این فرد است. نمی‌خواهم بگویم این کتاب، کتاب خوبی نیست یا ارزش خواندن ندارد. چه بسا اندکی با مسائلی که مطرح می‌کند، ذهن مارا برای دوباره اندیشیدن بعضی از اعتقادات تحریک کند، اما نه آنقدر فلسفه قوی، عمیق‌ و مستدلی دارد که بتوان به خاطرش سبک زندگی و اندیشه را تغییر داد. و نه چهارچوب منظم فکری که بتوان به آن تکیه کرد. شاید نهایتا برای برخی از افراد که اینگونه زندگی می‌کنند، احساسات مشترک و خوشآیندی به وجود بیاورد که بنظرشان نویسنده‌ای درونیات آنها را خوب به تصویر کشیده. اگر عمری بود و قسمت شد، بعدها نقد مفصل‌تری خواهم نوشت.


انسان معلق ابن سینا | #برهان_انسان_معلق

💠"انسان معلق" ابن سینا💠

🔹بوعلی در کتاب شفاء و کتاب اشارات خود، به بیان این برهان پرداخته است. با کمی مقدمه شروع میکنیم. کار حواس چندگانه ما چیست؟ واضح‌ترین تعریف آن این است که این حواس اطلاعات را از محیط پیرامون می‌گیرند و به مغز می‌رسانند. کار مغز چیست؟ مغز این اطلاعات را، تجزیه و تحلیل می‌کند. حال چگونگی این تجزیه و تحلیل‌ها جای بحث دارد. خواندن، شنیدن، لمس کردن، دیدن و ... همگی از این قبیل دریافت ها هستند. خب این یعنی چه؟ به این‌ها علومی ‌می‌گویند که با واسطه برای ما حاصل می‌شوند، یعنی حصولی اند.

🔸حال در طرف دیگر ماجرا در اولین مرحله می‌خواهیم بدانیم اگر این حصول برای ما اتفاق نمی‌افتاد، آیا بازهم وجود و هستی خود را درمی‌یافتیم یا خیر؟ آیا انسان پرسش "من کیستم و چیستم؟" را از خود شروع می‌کند یا از پیرامون خود؟ آیا انسان بدون تجربه و دریافت این حصول، بازهم به وجود خود پی می بُرد؟به شهود و دریافت بدون واسطه، حضور (علم حضوری) می‌گوییم.

🔹حکیم ابن سینا در کتاب شفاء و اشارات،برای ما تصور و تصویری به نام "انسان معلق" را ترسیم می‌کند. فرض کنید انسانی را که در هوا معلق است. هوایی که نه گرم است و نه سرد! اندام های انسان نه به زمین برخورد می‌کند و نه انسان به چیزی آویز است. انگشت های او یکدیگر را لمس نمی‌کنند. تا به حال هیچ چیز نشنیده است و هیچ چیز ندیده است! برای این انسان لغات معنی ندارند.هیچ پیش فرضی از چیزی ندارد. یعنی بدون کوچکترین ارتباطی با محیط خارج و پیرامون خود. حال آیا این "انسان معلق"، وجود خود را در می یابد یا خیر؟

🔸"انسان معلق" با شهود و حضور، خود را دارد و خود را احساس می‌کند. اما هیچ‌گونه تصوری از خود ندارد که چیست و کیست و هرگونه تصور دیگری.یا اینکه اصلا آیا این پرسش ها می‌تواند در ذهن او نقش ببندد یا خیر. البته این فرض و تنبیه ابن سینا، خود تصوری حصولی در ذهن ما ایجاد می‌کند. اما همین تصور برای ما تنبهی ایجاد می‌کند تا حضور را بهتر درک کنیم و به شهود نزدیک بشویم.یعنی انسان بدون واسطه خود را درک می‌کند.این برهان برای اثبات نفس آدمی نیز استفاده شده است.

🔹پ.ن: در اینجا جمله معروف دکارت که می‌گوید " Cogito ergo sum" یا به بیانی دیگر " می‌اندیشم، پس هستم"، خود جالب توجه است که دکارت خود به این شهود عقلانی تکیه کرده است برای بنیان نهادن مکتب فلسفی‌ش. اما بازهم این پرسش می‌تواند مطرح شود که انسان چون می‌اندیشد، هست یا اینکه چون هست ،می‌اندیشد؟و یا به بیان دیگر اندیشه نشان از هستی است؟ یا هستی، نشان از اندیشه؟


توصیه‌های شنیدنی امام راحل عظیم الشان به جوانان

🎥 تماشا کنید | توصیه های شنیدنی امام راحل عظیم الشان به جوانان 



دریافت
مدت زمان: 2 دقیقه 20 ثانیه 

استاد فلسفه، دکتر ابراهیمی دینانی؛ آتش دوزخ و جهنم چیست؟

🎥 تماشا کنید | استاد فلسفه، دکتر ابراهیمی دینانی؛ آتش دوزخ و جهنم چیست؟

دریافت
مدت زمان: 2 دقیقه 50 ثانیه 
 
إِنَّ الَّذِینَ یَأْکُلُونَ أَمْوَالَ الْیَتَامَىٰ ظُلْمًا إِنَّمَا یَأْکُلُونَ فِی بُطُونِهِمْ نَارًا ۖ وَسَیَصْلَوْنَ سَعِیرًا
سوره نساء - آیه 10

فاطمه فاطمه است!

نگاه اجمالی به کتاب فاطمه فاطمه است، برگرفته از سخنرانی دکتر علی شریعتی در حسینیه‌ ارشاد - سال 1349

{ شخصیت زن و حضرت فاطمه زهراء (س) در دیدگاه مرحوم دکتر علی شریعتی }



🔸 شناخت حضرت فاطمه (س) و بررسی ابعاد مختلف معنوی ، اجتماعی و عرفانی ایشان، آنهم با کنار هم قرار دادن چند جمله و چندین کلمه، نه تنها آسان نیست، بلکه تا حدودی ناممکن است. مرحوم دکترعلی شریعتی با ساعت ها سخنرانی در حسینیه ارشاد و بررسی های گسترده مدرنیته و زن امروز غربی، زن سنتی و در نهایت حضرت فاطمه (س)، سخن گفتن از فاطمه (س) را دشوار می‌داند. شریعتی که ما او را با سخنان بی‌پروا، جسورانه و واقع‌گرایانه می‌شناسیم، وقتی سخن از فاطمه (س) و ترسیم شخصیت این بانوی بزرگوار می‌شود، اینطور خود را ناتوان می‌خواند.

🔹 شریعتی کلامش پر از مصداق برای تفهیم مفاهیم به شنونده یا خواننده است و در قدم اول به ما نشان می‌دهد که جوامع نیازمند پویایی هستند و ما نمی‌توانیم با تفکرات کهنه و سنتی که گاها مبنای اسلامی هم ندارند، جامعه را از این تغییر بازداریم و یا آن را انکار کنیم. بلکه باید ابتداعا به آن اعتراف، سپس آن را به سمتی که می‌خواهیم هدایت کنیم تا خدایی ناکرده تغییرات غلط برما مسلط بشوند. و این نیاز به تغییر واقعیتی است که شدت آن هر روز بیشتر می‌شود. او روش و سنت پیامبر (ص) را برای ما ترسیم میکند. نه کلام و رفتار خاص پیامبر در مواجهه با رویدادی، بلکه روش رفتاری کلی پیامبر اسلام (ص) برای انقلاب در سنت‌های غلط و آلوده به جهل، در حین نگهداری از فرم و ظاهر سنت‌ها. یعنی انقلابی عمل کردن برای درونیات و نه ظاهرها (تا جای ممکن) و زدودن جهل ها.

🔸 سپس با بحث مدرنیته، تجددگرایی و چهره زن امروز غربی مواجهه هستیم که دنیای سرمایه‌داری و استعمار، با دست های مرموز، پنهان و در حین حال گاها معلوم، سعی دارد زن و شخصیت او را در دنیا و خصوصا امروزه، در جوامع اسلامی، به سمت تبدیل به یک موجود مصرف کننده کالای مدرن ببرد و در نهایت برده خویش سازد. زن امروز غرب، همان عکس العملی است از جاهلیت های قرون وسطا که نه تنها آزادی های اجتماعی، بلکه آزادی های معنوی او را سلب کرده بودند و این به صورت عقده به دلیل عدم واقع‌بینی در آن دوره، جمع شد و نتیجه ‌ش آنست که امروز شاهدش هستیم.

🔹 در گذشته ازداوج زن و مرد بنا بر دلایل مختلفی چون عامل جنسی، عامل عاطفی و عشق، پیوند اجتماعی و یا سنت شان، بود. امروز در جامعه‌ی بعد از بلوغ، چون آزادی جنسی در اختیارشان است، خودشان رو مقید و متعهد به یکدیگر نمی دانند. همین موجب تنهایی است. در سطح های مختلف اعمال غریضه کردند، و بعد به دنبال سایر غرایص مانند، حب به ذات، شهرت ، ثروت و ... میرود. امروز در غرب زن موقع احساس خطر و مرد موقع خستگی از غریضه جنسی، به سمت ازدواج میروند و در آغاز خستگی، خانواده تشکیل میشود و به جای اینکه در احساس و شدت و عشق و ایده آل، خانواده را تشکیل بدهند و بودنشان برای یکدیگر تپش ایجاد کند، همه چیز از قبل برایشان حل شده است و هیچ چیز برایشان تازگی ندارد. آیا اسم چنین چیزی را میتوان نظام خانواده گذاشت؟ وقتی که از لحاظ اقتصادی، عاطفی و همه چی از هم مستقل هستند و فضاهای بهتری برای وقت گذراندن دارند. وقتی اصالت برای اقتصاد ، تولید و مصرف گرایی است، زن به عنوان رویا ، پیوند تقدس دیده و تلقی نمیشود. بلکه کالای اقتصادی میشود. هنر هم براساس سفارش نظام سرمایه داری ذات خود را که زیبایی ، روح و احساس بود، به آن جنبه ی بازاری، زیربنای زندگی انسان به ظاهر آگاه و روشن امروز، رئالیستی بدهد و به مردم عرضه کند. حال همان هنر ، زن را به شکل یک بعدی برای تبلیغات، جلب نظرهای دیگران، ایجاد احساسات مصنوعی، کشتن احساسات و معنویات ظاهر کرد. اگر زن یک اسیر محروم در قرون وسطا بود، امروز مدرنیته آن را به شکل اسیر آزاد در آورده است!

🔸 اروپا و غرب خواستار تغییر جامعه‎ی شرقی و اسلامی است. چرا؟ برای غارت ما و برای سوار شدن به اندیشه ما و تسلیم ما. یعنی هم غارت مادی و هم معنوی! وقتی که نتوانستیم تاریخ غنی و پر افتخار معنویِ اسلامیِ خود را بنشناسیم، دین را سطحی و خرافی شناختیم، زندگی خود را زشت و منفور تصور کردیم ، تبدیل به یک ظرف خالی و آماده پذیرش و حتی نیازمند تفکرات استعماری شده‌ایم تا هرطور استعمار خواست، غارتش کند. یک بعدی و مصرف گرا بارش بیاورد. به او کالای فکری نمی دهد (معنویات حقیقی و صحیح) و کالای مادی میفروشد تا نظام سرمایه داریش غنی تر بشود. زن در کشورهای اسلامی به عنوان عامل بسیار بزرگی که میتوانست را سنت هارا، روابط اجتماعی، اخلاق را و ارزش های معنوی را زودتر از همه تغییر بدهد چرا که زیرا روح حساسی دارد و زودتر پذیرای تمدن جدید است و از طرفی گاها به دلیل تفکرات و سنت های غلط افراطی حتی از معنویات اسلامی، هم محروم است (بدین شکل که مردان میخواستد عصمت و تقوا و استقلال زنان را با دیوار و زنجیر حفظ کنند. و نگاهشان به زنان نه به عنوان یک انسان و شعور و پرورش بود و او را محروم از همه چیز کردند. حتی از اسلام و درس و دین و شناخت مذهب خودش. همینطور زن میبیند مرد به مجالس مختلف میرود، کسب تجارب میکند، تفریح میکند و ... اما مرد به او میگوید ناقص العقل است!). به نقل حضرت علی (ع) برای اینکه ظلم به وجود بیاید دو چیز لازم است : یکی ظالم و یکی ظلم پذیر! که هردو دارند به یکدیگر کمک میکنند.

🔹 این چنین میشود که آماده پذیرش هرگونه آزادی حقیری می‌شود. این عقده ها جمع میشود. اینکه به نقل شریعتی در سال 49، در تهران مصرف کالاهای آرایش و موسسات زیبایی پانصد برابر شده بود! جوان اقتضای تفکر تازه، سواد، فرهنگ، امکانات اجتماعی، اقتصاد جدید، روابط اجتماعی جدید را دارد و باید شرایطی ایجاد کرد که در جوامع اسلامی که باید تازگی وجود داشته باشد. وقتی بحث واقع بینی میشود یعنی آنطور که خودم میخواهم در جامعه‌ی اسلامی تغییر ایجاد کنم و تسلیم این همه تهاجمات تفکرات استعماری و سرمایه داری و نباشم. یک سری سنت ها که در قالب های جدید درآمده اند ، اشباع شده اند . خود زنان هستند که سرنوشت آینده خودشان را در کشور تعیین میکنند و آنچه تحمیل میکنند را نپذیرند.

🔸 شریعتی سیمای زنی را ترسیم میکند که به قول خودش ما هیچ نمی شناسیم. در بین اینهمه اشتباهات گذشته خودمان و کج‌فهمی ها، اینهمه تهاجمات غربی و تفکرات استعماری که عکس العمل گذشته معیوب خودشان است و در زیر تکرار ها و مدح ها و شعر ها، شخصیت واقعی ایشان مجهول مانده است. بزرگی فاطمه زهرا (س) نه تنها به دلیل فرزند پیامبر (ص) بودن، چرا که پیامبر اسلام (ص) فرزندان دختر دیگری داشته است. نه تنها به دلیل همسر علی (ع) بودن چرا که حضرت علی (ع) نیز همسران دیگر نیز داشته است. بلکه هم پیامبر (ص) و حضرت علی (ع) به ایشان و شخصیت شان احترام بسیار جدی و از نوع خاصی می گذارند. در جامعه آن روز عرب که نگاه ها نسبت به زنان و دختران آنگونه جاهلانه بوده، پیامبر اسلام (ص) هر روز از کنار خانه حضرت فاطمه (س) رد می‌شود و به داخل خانه سلام میدهد. فرزندان حضرت علی (ع) از فاطمه (س) را میگویند بنی فاطمه و غیر از آن را میگویند بنی علی. اینها در تاریخ ما گوشه‌ای از ارزش این بانوی نمونه اسلام را نشان میدهند.

🔹 فاطمه (س) بزرگترین شخصیتی که با روح عظیم خودش، همراه و یار تنهایی ها و رنج های عظیم حضرت علی (ع) در تمام دوران هاست! فاطمه (س) بیش از هرکس خطر انحراف جامعه ی اسلامی را احساس کرد و جلوی آن به قدری محکم ایستاد، که علی (ع) تا فاطمه (س) زنده بود، نمیتوانست با کسانی که حق او را غصب کرده بودند، مماشات بکند. و به حضرت علی (ع) گفت که هرگز نگذار اینها حال مرا بپرسند و به دیدار من بیایند. برای اینکه وفات فاطمه (س) بعنوان دختر پیامبر (ص) ، وسیله تبلیغاتی چنین حکومتی قرار نگیرد. موقعی که بلافاصله حکومت تغییر کرد و کودتای انتخاباتی صورت گرفت و علی (ع) تنها ماند، تلاش های حضرت فاطمه (س) دقیقا نشان دهنده تیپ و شخصیت یک زن نمونه اسلامی است. ایشان در دل شب و در کوچه های مدینه، به درِ خانه های یکایک شخصیت های سیاسی موثر در آن انتخابات ظالمانه، می‌رود و خواهان بازپس گیری حق علی (ع) میشود. این رفتار شگفت انگیز فاطمه (س) است! از فاطمه (س) سخن گفتن خیلی دشوار است. اینهمه فضیلت و رشادت و شجاعت را نام بردن باز هم کفایت ذره ای از جنبه های معنوی ایشان را نمیکند. و این جمله ی پایانی معروف شریعتی است که میگوید:

نمی‌دانم از او چه بگویم؟ چگونه بگویم؟ خواستم از "بوسوئه" تقلید کنم، خطیب نامور فرانسه که روزی در مجلسی با حضور لوئی، از "مریم" سخن می‌گفت. گفت، هزار و هفتصد سال است که همه سخنوران عالم درباره مریم داد سخن داده‌اند. هزار و هفتصد سال است که همه فیلسوفان و متفکران ملتها در شرق و غرب، ارزشهای مریم را بیان کرده‌اند. هزار و هفتصد سال است که شاعران جهان، در ستایش مریم همه ذوق و قدرت خلاقه‌شان را بکار گرفته‌اند. هزار و هفتصد سال است که همه هنرمندان، چهره نگاران، پیکره سازان بشر، در نشان دادن سیما و حالات مریم هنرمندیهای اعجازگر کرده‌اند. اما مجموعه گفته‌ها و اندیشه‌ها و کوشش‌ها و هنرمندی‌های همه در طول این قرنهای بسیار، به اندازه این یک کلمه نتوانسته‌اند عظمت‌های مریم را باز گویند که:

"مریم مادر عیسی است". 
و من خواستم با چنین شیوه‌ای از فاطمه بگویم، باز درماندم
خواستم بگویم: فاطمه دختر خدیجه بزرگ است دیدم که فاطمه نیست. 
خواستم بگویم که: فاطمه دختر محمد (ص) است دیدم که فاطمه نیست. 
خواستم بگویم که: فاطمه همسر علی است دیدم که فاطمه نیست. 
خواستم بگویم که: فاطمه مادر حسنین است. دیدم که فاطمه نیست. 
خواستم بگویم که: فاطمه مادر زینب است. باز دیدم که فاطمه نیست. 
نه، اینها همه هست و این همه فاطمه نیست. 
فاطمه، فاطمه است...

تصویر از هادی حیدری - 95/3

نظر حکیم ملاصدرا پیرامون مراتب اهل دیانت

🎥 تماشا کنید | نظر حکیم ملاصدرا پیرامون مراتب اهل دیانت

دریافت
مدت زمان: 3 دقیقه 49 ثانیه 
۱ ۲
ساقیا از سر بنه این خواب را / آب ده این سینه‌ی پر تاب را

instagram : @asadeghi_ir
Twitter : @Sadeghi_ir
Designed By Erfan Powered by Bayan