بلاگ اشــــراق | امیرعلی صادقی

ما هنوز در ادامه راه کربلا و شهیدان هستیم ... | فلسفه و حکمت | سیاست و تحلیل | اندیشه اسلامی


نقل قولی از ارسطو | Aristotle#

🎥 تماشا کنید | نقل قولی از ارسطو - Aristotle#
 

دریافت با کیفیت بالا
مدت زمان: 15 ثانیه 

منتشر شده در استوری صفحه اینستاگرام asadeghi_ir@

 


روز خبرنگار گرامی باد | Mahmoud_Saremi#

🎥 تماشا کنید | روز خبرنگار گرامی باد - Mahmoud_Saremi#
 

دریافت با کیفیت بالا
مدت زمان: 15 ثانیه 

منتشر شده در استوری صفحه اینستاگرام asadeghi_ir@

 


نقل قولی از سهروردی | Suhrawardi

🎥 تماشا کنید | نقل قولی از سهروردی
 

دریافت با کیفیت بالا
مدت زمان: 15 ثانیه 

شرح حال ، فلسفه و آشنایی با سهروردی، فیلسوف بزرگ ایرانی و اسلامی، بزودی در بلاگ اشراق ...

منتشر شده در استوری صفحه اینستاگرام asadeghi_ir@


نگاهی کوتاه به "بیگانه" اثر آلبر کامو | L'Étranger


نگاهی کوتاه به "بیگانه" اثر آلبر کامو | L'Étranger By albert camus 📙

🔹 "بیگانه" اثر آلبر کامو را خواندم. با وجود حجم اندکش،کمی بیش از حد انتظار خواندنش طول کشید. کتابی که بنظرم در محافل روشنفکرانه‌ی امروزی ما جایگاه خاصی دارد. کافی‌ست وارد یک کافه شوید، با جمعی از نواندیشان بنشینید و اندکی از کامو و توصیفات کتابش حرف بزنید، تا ببینید چگونه شمارا تشویق می‌کنند و مجذوب شما شده اند. حال این که اصلا او را چقدر می‌شناسند، خدا داند! نیازی نیست که با عمیق ترین مفاهیم فلسفی و روانشناختی آشنا باشید تا متون این کتاب را درک کنید و یا به جایگاه آن و نویسنده‌ش پی ببرید. او این کتاب را زمانی نوشت که کشورش، یعنی الجزایر، درگیر تضادهای فرهنگیِ غربی و عربی بود. زمانی که الجزایر، هنوز مستعمره‌ی فرانسه بود و افکار نواندیشانه‌ی غربی، سنّت و فرهنگ عربی را گوشمالی میداد. کامو در چنین جامعه و اجتماعی رشد یافته بود. حال که کشور عزیز خود ما هم در برهه ای حساس (از نظر تقابلات سنت و مدرنیته) و نه چندان بی شباهت با دوران کامو قرار دارد، شاید احساس ارتباط میان جوانان امروزی و توصیفات او، خیلی هم عجیب نباشد. شناخت کامل شخصیت و گرایشات "کامو" نیازمند به مطالعه‌ی بیشتر آثار و رفتار او دارد. در "بیگانه" با کمی دقت قابل تشخیص است که این رمان، درد و دل شخصی اوست. یعنی اجتماعی که او در آن رشد پیدا کرده و تصورات و اندیشه‌ هایی که با آن درگیر است. در حقیقت ما بخشی از وجود آلبر کامو را می‌خوانیم.

🔸 با اینکه شخصیت اصلی کتاب، یعنی مورسو، در بسیاری از مواقع رک و راحت حرف می‌زند، قضاوت درباره ی او کمی دشوار است. چرا که شخصیتش مملو از تضادهایی است که در طول داستان به چشم می‎خورد. به راستی که شخصیت عجیبی ست. شاید در لحن بی تفاوتش، جملاتش گاها منطقی بنظر برسد، اما عمیقا او اینگونه نیست. با اینکه در ظاهر، رفتارش با دیگران این را نشان نمی‌داد اما در درونش همیشه غوغایی بود. البته نه غوغایی ناشی از تحولات مثبت و شوق نسبت به زندگی. اتفاقا او در طول داستان کاملا شخصیتی پوچ‌گرا و بی هدف است. بلکه غوغایی به خاطر تفکرات پریشان و متضاد. اصلا خود کامو پیرو مکتب سورن کییرکگور یعنی اگزیستانسیالیسم بود و گویی با نیهیلیسم خو دوستانه گرفته بود. کتاب او حقیقتا خیلی هم عمیق نیست. بلکه تلاشی است برای نشان دادن همان تضادهای درونیش که پاسخی برای آنها پیدا نکرده بود.

🔹 صداقت کلام شخصیت مورسو و اعتقاد عملی‌ش به بعضی از مسائل اخلاقی، قابل تقدیر است. یعنی هرآنچه که به ذهن او خطور می‌کرد، صادقانه می‌گفت. اما در حین حال غرور، تعصب و لجبازی در او دیده می‌شد. این موضوع آنجایی جالب تر می‌شود که این شخصیت اصلا هدفی در زندگی ندارد و به هیچگونه اعتقادات مذهبی معتقد نیست اما عمیقا اخلاق را دوست دارد و بارها به آن اشاره می‌کند. در طول کتاب به صورت ناخودآگاه بعضی از مسائل فطری را بیان می‌کند و برای خوب و بد ارزش قائل است. مثلا دوست ندارد که او را (به دلیل جرمش) گناهکار خطاب کنند و خود را بی‌گناه میداند. یا از مسائلی همچون عدل و عدالت صحبت می‌کند که ناشی از اعتقاد عمیق او به این موضوع است. چیزی که به راحتی می‌توان دریافت این بود که او به راستی "بیگانه" است. بیگانه نسبت به رفتارهای مردم و جامعه که دلیل آن رفتارها را بعضا متوجه نمیشد و غیرعادی می‌خواندشان. البته احساس میکنم او شخصیتی تنبل است. گاها هم بی‌حوصله. طبیعی هم بنظر می‌رسد. انسانی که زندگی را بی‌هدف دنبال می‌کند و به آفریدگاری اعتقاد ندارد، چرا باید مدام در تکاپو باشد و به زندگی ارج بدهد؟ هرگز دنبال تکمیل مبانی اعتقادی خود نمی‌رود و زود قضاوت می‌کند. جالب اینجاست که همین شخصیت در اواخر داستان، بسیار بابت مجازات سنگینش، به تکاپوی درونی می‌افتد و با اینکه می‌گوید " فرقی نمی‌کند انسان بیست سال زندگی کند یا هفتاد سال " و سرانجام همگان را نابودی می‌خواند، اما با فکر به مرگ، روحیه‌ش بسیار پریشان‌ حال می‌شود و به فکر فرجام خویشتن است. گرچه به صورت شگفت انگیز و تعجب آوری، در آخر کتاب از عاقبت خود احساس خوشبختی و رضایت می‌کند!

🔸 نمیدانم مشکل از ترجمه‌ی کتاب بود یا خود نویسنده. ترجمه های مشهور تری از نسخه‌ای که من خواندم هم وجود داشت اما به هرحال گاها توصیفات کتاب عجیب بنظر می‌رسید. یعنی هرچقدر هم در هزارتوی اندیشه فرو بروی، بازهم بعضی از توصیفات را نمی توانستی درک کنی و آن را در ذهن متصور بشوی. شاید این هم یکی از دیگر دلایل "بیگانه" بودن این فرد است. نمی‌خواهم بگویم این کتاب، کتاب خوبی نیست یا ارزش خواندن ندارد. چه بسا اندکی با مسائلی که مطرح می‌کند، ذهن مارا برای دوباره اندیشیدن بعضی از اعتقادات تحریک کند، اما نه آنقدر فلسفه قوی، عمیق‌ و مستدلی دارد که بتوان به خاطرش سبک زندگی و اندیشه را تغییر داد. و نه چهارچوب منظم فکری که بتوان به آن تکیه کرد. شاید نهایتا برای برخی از افراد که اینگونه زندگی می‌کنند، احساسات مشترک و خوشآیندی به وجود بیاورد که بنظرشان نویسنده‌ای درونیات آنها را خوب به تصویر کشیده. اگر عمری بود و قسمت شد، بعدها نقد مفصل‌تری خواهم نوشت.

ساقیا از سر بنه این خواب را / آب ده این سینه‌ی پر تاب را

instagram : @asadeghi_ir
Twitter : @Sadeghi_ir
Designed By Erfan Powered by Bayan